اسم

جدوی

(جَ دْ وا) [ ع. ] (اِ.)
۱- بخشش و عطا.
۲- فایده، سود.
۳- پیشکش، هدیه.

    جدی

    (جُ دَ) [ ع. ] (اِ.) ستاره قطبی، ستاره‌ای در انتهای دُم خرس کوچک با اختلاف کمتر از ۱ درجه از محل واقعی قطب شمال. میخگاه، سپاهبد و سپاهبدان هم گفته شده.

      جدی

      (جَ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- بزغاله، برج دهم از بروج دوازده گانه.
      ۲- هزاره برانگیخته شدن زرتشت.

        جدب

        (جَ) [ ع. ] (اِمص.)
        ۱- تنگسالی، بی – حاصلی.
        ۲- عیب کردن.
        ۳- نازایی.

          جبیره

          (جَ رَ یا رِ) [ ع. جبیره ] (اِ.) تخته‌های باریک و نوارهایی که شکسته بند بدان‌ها محلی از بدن را که استخوانش شکسته می‌بندد، تخته بند. ج. جبائر (جبابر).

            جبین

            (جَ) [ ع. ] (اِ.)پیشانی، یک طرف پیشانی.

              جبین

              (جُ بّ) (اِ.) = چپین: طبق چوبین، سله.

                جت

                (جِ) [ انگ . ] (اِ.) هر یک از اسباب‌هایی که به وسیله خروج ناگهانی و پرفشار سیال از دهانه مخزن کار کند. مانند: هواپیمای جت یا توربوجت.

                  جثه

                  (جُ ثِّ) [ ع. جثه ] (اِ.) بدن، تن.

                    Scroll to Top