اسم

جدب

(جَ) [ ع. ] (اِمص.)
۱- تنگسالی، بی – حاصلی.
۲- عیب کردن.
۳- نازایی.

    جدد

    (جَ دَ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- راه راست.
    ۲- زمین رست.
    ۳- هامون، زمین هموار درشت.

      جدر

      (جَ) [ ع. ] (اِ.) دیوار. ج. جدار.

        جبین

        (جَ) [ ع. ] (اِ.)پیشانی، یک طرف پیشانی.

          جبین

          (جُ بّ) (اِ.) = چپین: طبق چوبین، سله.

            جت

            (جِ) [ انگ . ] (اِ.) هر یک از اسباب‌هایی که به وسیله خروج ناگهانی و پرفشار سیال از دهانه مخزن کار کند. مانند: هواپیمای جت یا توربوجت.

              جثه

              (جُ ثِّ) [ ع. جثه ] (اِ.) بدن، تن.

                جحیم

                (جَ) [ ع. ] (اِ.)
                ۱- (اِ.) جهنم، دوزخ.
                ۲- جای بسیار گرم.

                  Scroll to Top