اسم

جاخالی

[ فا – ع. ] (اِ.)
۱- جایی که در آن چیزی یا کسی نباشد.
۲- قسمت سفید و بدون نوشته‌ای از کاغذ که هنگام حذف حرف یا کلمه یا عبارتی معمولاً نقطه چین نشان داده می‌شود.
۳- هدیه‌ای که بعد از رفتن کسی به مسافرت یا رفتن دختر به خانه بخت برای خانواده اش می‌برند.

    جاخسوک

    (اِ.) داس، ابزاری که با آن علف را درو کنند.

      جا

      [ په. ] (اِ.)
      ۱- مکان، موضع.
      ۲- رختخواب، بستر.
      ۳- منزل، مأوا.
      ۴- ظرف، بشقاب.
      ۵- قدر، منزلت. ؛از ~ دررفتن کنایه از: عصبانی شدن، خشمگین شدن. ؛~ تر است و بچه نیست کنایه از: فرد مورد نظر دررفته، آن شی ء از میان رفته.

        ثوالث

        (ثُ لِ) [ ع. ] (اِ.) جِ ثالث. یک شصتم ثانیه.

          ثوانی

          (ثَ) [ ع. ] (اِ.) جِ ثانیه. ؛ ~ نجوم هر چه به زیر فلک قمر پیدا آید از چیزهای نورانی جز برق و صاعقه و از آن جمله‌است: انسی، جابیه، حربه، ذوذنب، ذوذؤابه، شهب، طیفور، عمود، فارس ، قصعی، عصباحی، نیازک و روی ؛ و از آن روز آن‌ها را ثوانی نجوم گویند که در دلایل و احکام در مرتبه ثانی اند، و احکام و دلایل اولیه نجوم را باشد.

            Scroll to Top