اسم

تکلیف

(تَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) به رنج افکندن.
۲- بار کردن.
۳- (اِ.) وظیفه‌ای که باید انجام داد.

    تکرم

    (تَ کَ رُّ) [ ع. ]
    ۱- (مص ل.) اظهار کرم کردن، کرم کردن به تکلیف.
    ۲- جوانمردی نمودن.
    ۳- (اِمص.) اظهار کرم ؛ ج. تکرمات.

      تکفیر

      (تَ) [ ع. ] (اِمص.)
      ۱- پوشاندن، کفاره دادن.
      ۲- کسی را کافر و بی دین خواندن.

        تکل

        (تَ کَ) (اِ.)
        ۱- گوسفند شاخ دار.
        ۲- جوان بلندقد.

          تکل

          (تَ کْ لْ) [ انگ . ] (اِ.) گرفتن یا دور کردن توپ از پای حریف یا دراز کردن پا در حالتی که بدن تقریباً به حالت خوابیده و موازی با سطح زمین درآید.

            تکلتو

            (تَ کَ تُ) (اِ.) نمدی که زیر زین بر پشت اسب می‌اندازند.

              تکالیف

              (تَ) [ ع. ] (اِ.) جِ تکلفه ؛ کارهای سخت، مشقت‌ها.

                Scroll to Top