تخته پوست
(~.) (اِمر.) پوست تخت، پوست خشک شده گوسفند که بر روی آن نشینند.
(~. ش ِ) (اِمر.) تختهای باریک و دراز با پایهای کوتاه که ورزشکار دستها را به آن تکیه میدهد و به ورزش شنا میپردازد.
(~. کُ) (اِمر.) نوعی تنبیه مجرم و آن کلاه بزرگ چوبی بوده که بر سر مجرم میگذاشتند و در شهر میدوانیدند، مردم نیز همراه وی دویده هیاهوکنان مسخره اش میکردند.
(~. نَ) (اِمر.) آلت مخصوص بازی نرد و آن شامل دو قطعه مستطیل شکل است که به وسیله لولا به هم متصل شدهاند. دو سر هر قطعه به شش خانه تقسیم گردیده و مهرههای بازی به ترتیبی خاص در این خانهها قرار میگیرند.
(~ رَ) (اِمر.) کجاوه، تختی که در گذشته پادشاهان روی آن مینشستنند و غلامان آن را بر دوش گرفته راه میرفتند.
(تَ حَ یُّ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) جای گرفتن، جاگزین شدن.
۲- به کرانه شدن، به گوشه رفتن.
۳- فراهم آمدن.
۴- (اِمص.) جایگزینی ؛ ج. تحیزات.