اسم

تخلیف

(~.) [ ع. ]
۱- (مص م.) سپس انداختن کسی را، واپس هشتن، باز پس گذاشتن.
۲- (اِمص.) بازپس گذاری، ج. تخلیفات.

    تخس

    (تَ) (اِ.)
    ۱- گرما، حرارت.
    ۲- تپش قلب از رنج و اندوه.

      تخسیر

      (تَ) [ ع. ]
      ۱- (مص ل.) هلاک کردن، نابود گردانیدن.
      ۲- به زیان انداختن.
      ۳- (اِمص.) کمی.

        تخش

        (تَ) (اِ.)
        ۱- تیر.
        ۲- کمان.
        ۳- فشفشه.
        ۴- صدر مجلس.

          تخشایی

          (تُ)
          ۱- (حامص.) کوشایی و چالاکی.
          ۲- (اِ.) کارخانه اسلحه سازی.

            تخفی

            (تَ خَ فّ) [ ع. ]
            ۱- (مص ل.) نهان گردیدن، پوشیده گردیدن.
            ۲- (اِمص.) پوشیدگی.

              تخته سیاه

              (~.) (اِمر.) صفحه مسطح چوبی تیره رنگ که در کلاس درس با گچ جهت درس دادن بر آن می‌نویسند.

                تخته شنا

                (~. ش ِ) (اِمر.) تخته‌ای باریک و دراز با پایه‌ای کوتاه که ورزشکار دست‌ها را به آن تکیه می‌دهد و به ورزش شنا می‌پردازد.

                  تخته کلاه

                  (~. کُ) (اِمر.) نوعی تنبیه مجرم و آن کلاه بزرگ چوبی بوده که بر سر مجرم می‌گذاشتند و در شهر می‌دوانیدند، مردم نیز همراه وی دویده هیاهوکنان مسخره اش می‌کردند.

                    تخته نرد

                    (~. نَ) (اِمر.) آلت مخصوص بازی نرد و آن شامل دو قطعه مستطیل شکل است که به وسیله لولا به هم متصل شده‌اند. دو سر هر قطعه به شش خانه تقسیم گردیده و مهره‌های بازی به ترتیبی خاص در این خانه‌ها قرار می‌گیرند.

                      Scroll to Top