تخلیف
(~.) [ ع. ]
۱- (مص م.) سپس انداختن کسی را، واپس هشتن، باز پس گذاشتن.
۲- (اِمص.) بازپس گذاری، ج. تخلیفات.
(~.) [ ع. ]
۱- (مص م.) سپس انداختن کسی را، واپس هشتن، باز پس گذاشتن.
۲- (اِمص.) بازپس گذاری، ج. تخلیفات.
(~. ش ِ) (اِمر.) تختهای باریک و دراز با پایهای کوتاه که ورزشکار دستها را به آن تکیه میدهد و به ورزش شنا میپردازد.
(~. کُ) (اِمر.) نوعی تنبیه مجرم و آن کلاه بزرگ چوبی بوده که بر سر مجرم میگذاشتند و در شهر میدوانیدند، مردم نیز همراه وی دویده هیاهوکنان مسخره اش میکردند.
(~. نَ) (اِمر.) آلت مخصوص بازی نرد و آن شامل دو قطعه مستطیل شکل است که به وسیله لولا به هم متصل شدهاند. دو سر هر قطعه به شش خانه تقسیم گردیده و مهرههای بازی به ترتیبی خاص در این خانهها قرار میگیرند.