پوستگال
(اِمر.) = پوستگاله: پوست بی موی که زیر دنبه گوسفند باشد.
(اِ.)
۱- بیرونی ترین بخش پوست.
۲- پوشش اندامهای درونی بدن.
۳- بخش کوچکی از پوست که یاختههای آن مردهاست و از بقیه پوست جدا میشود.
۴- پوشش بیرونی دانه.
[ په. ]
۱- (ص نسب.) ساخته شده از پوست.
۲- (اِمر.) نوعی لباس زمستانی که از پوست حیوانات پشم دار درست میکنند. ؛در ~ کسی افتادن کنایه از: عیبجویی کردن، بدگویی کردن. ؛ ~ دریدن کنایه از: الف – افشا کردن راز. ب – عیب جویی کردن.
(~.) (اِمر.) = پوسته:
۱- پوستکی بسیار نازک جدا شده از چیزی، ورقه، صحیفه، پشیزه.
۲- قطعات سفید و نازکی که هنگام شانه کردن موی سر – – زمانی که چرک باشد – – فرو ریزد، شوره
۳- تو، تا، لا.
(زِ) (اِ.)
۱- گرداگرد دهن جانوران.
۲- چانه. ؛ ~ کسی را به خاک مالیدن شخص پرمدعایی را به شدت تحقیر و سرشکسته کردن.