پناغ
(پَ) (اِ.)
۱- تار ابریشم.
۲- ریسمانی که دور دوک پیچیده باشند.
(پِ) [ انگ. ] (اِ.) جریمهای که بر اثر خطای بازیکن به نفع حریف به او تعلق میگیرد و نوع آن در بازیهای مختلف فرق دارد.
(پَ) [ په. ] (اِ.) پارچهای چهارگوشه که در دو گوشه آن دو بند دوزند و پیشوایان زرتشتی در وقت خواندن اوستا یا نزدیک شدن به آتش آن را بر روی خود بندند تا چیزهای مقدس از دم آنان آلوده نشود. پدام هم گویند.
(پَ هَ دِ یا دَ) (اِفا.) آن که به کسی یا چیزی پناه برد، زینهاری، ملتجی. ؛~ اجتماعی کسی که به خاطر رواج تعصب دینی یا اجتماعی یا ناامنی و جنگ در میهنش به کشور دیگری پناه میبرد. ؛~ سیاسی کسی که به خاطر مبارزه سیاسی و مخالفت با حکومت کشورش به کشور دیگری پناه میبرد.
(پَ بِ) (اِ.) گیاهی علفی و یک ساله که از غوزه آن ریسمان و پارچه درست کنند. ؛با ~ سر کسی را بریدن آهسته و نرم نرم کسی را بی آن که متوجه باشد به نابودی کشاندن.
(پُ مِ) [ فر. ] (اِ.) مولکول عظیم – الجثهای که از مولکولهای ساده با جرم مولکولی کم ساخته شود، بسپار. (فره).