پلاسک
(پَ سَ) (اِ.) فلاکت، نکبت، بدبختی، تنگی.
(پِ) [ فر. ] (اِ.)
۱- ورقه یا صفحه معمولاً فلزی که اطلاعاتی روی آن حک شود.
۲- نوار پلاستیکی همراه مشخصات نوزاد که در بخش نوزادان که جهت شناسایی وی به مچ او میبندند.
۳- قطعه فلزی گرانبها که به صورت گردنبند یا دستبند به کار میرود.
۴- قطعه زمینی با مساحت و مرزهای معین و ثبت شده با شماره مشخص.
(پِ) [ فر. ] (اِ.)
۱- آگهی بزرگی به اندازه حدوداً ۱*۲ یا۲ * ۳ متر که بر سر در سینمانصب و تصویر بازیگران اصلی و نام فیلم و نام دست اندرکاران و بازیگران مهم فیلم بر آن درج شود، نقش آگهی. (فره).
۲- تخته، صفحه یا پارچهای شامل نوشتهها و تصاویر تبلیغاتی یا اطلاعاتی که بر جایی نصب میشود یا در راهپیماییها آن را حمل میکنند.
(پُ) [ په. ] (اِ.) آن چه که دو قسمت جدا از هم را به یکدیگر وصل کند. ؛ ~ خر بگیری کنایه از: معبری که به آسانی نتوان از آن گذشت.
(پَ یا پِ) (اِ.)
۱- کرت، مرزی که فاصله شود میان قطعههای کشت.
۲- پا، پاشنه پا.
۳- هر چیز را که ریسمان بر کمرش بندند و در کشاکش آرند تا بانگ کند.