اسم

پفک

(پُ فَ) (اِمصغ.)
۱- پف کرده، ورم کوچک.
۲- نوعی تنقلات که با تخم مرغ و مواد دیگر سازند.
۳- نی ای است که مهرهای گلی خشک شده را با دمیدن از آن پرتاب کنند.

    پک

    (~.) (اِ.)
    ۱- گنده و درشت.
    ۲- جامه سخت و درشت.

      پک

      (پِ) (اِ.) بند انگشت دست یا پا.

        پشیک

        (پُ) (اِ.) = پشک. پوشک: گربه، سنور.

          پشیم

          (پَ)
          ۱- (ص.) پشیمان.
          ۲- (اِ.) پراکندگی، جدایی، دوری از هم، تفرقه.

            پغاز

            (پَ) (اِ.) = بغاز: چوبکی باشد که درودگران در شکاف چوب نهند تا زود شکافد، چوبکی که کفشدوزان در فاصله کفش و کالبد فرو برند تا کفش گشاده شود؛ پهانه، پانه، فانه، گاوه، گوه.

              پغنه

              (پَ نِ) (اِ.) پله و پایه، زینه نردبان.

                پف

                (پُ) (اِصت.)
                ۱- بادی که در اثر جمع کردن هوا از دهان به در آید.
                ۲- آماس، ورم.

                  پشنگ

                  (پَ شَ) (اِ.)
                  ۱- زنبه، تخته‌ای با چهار دسته که با آن خشت و گل و امثال آن را جا به جا می‌کنند.
                  ۲- اهرم.
                  ۳- تیشه.

                    Scroll to Top