اسم

پشیزه

(پَ زِ) (اِ.) = پشیز:
۱- پولک فلزی ریز که بر جامه یا هر چیز دیگر بدوزند.
۲- چیزی است از برنج و امثال آن که مابین دسته و تیغه کارد وصل کنند برای استواری.
۳- چرمی که در دامن خیمه دوزند و پایزه بدان استوار کنند.
۴- آن چه از آهن که برای زینت بر در و تخته کوبند.
۵- فلس ماهی، پولک ماهی.
۶- فلس سیمین یا آهنین بر عنان اسب، زر یا سیم چون فلس ماهی که کمربند را سراسر بدان پوشند و از آن چون فلس جدا جدا کنند تا کمربند را توان تافت و نوردید.

    پشماگند

    (~ گَ) (اِ.) = پشماکند: آگنده از پشم، روکشی برای پشت چهارپایان که آن را از پشم پر می‌کنند، پالان چهارپایان.

      پشک

      (پِ یا پُ) (اِ.)
      ۱- پشکل، سرگین گاو و گوسفند و شتر و بز و مانند آن.
      ۲- قرعه‌ای که چند نفر در میان خود برای تقسیم اسباب و اشیاء یا انجام کاری بیندازند.

        پشل

        (پَ پِا شَ یا ش ِ) (اِ.) دو چیز که بر یکدیگر زنند تا صدا کند، دو چیز است که با یکدیگر بگیرند و بکوبند.

          پشلنک

          (پُ یا پِ لَ) (اِ.)
          ۱- قلعه‌ای که بالای کوه سازند، کلات.
          ۲- ابزاری که بنایان به وسیله آن دیوار را سوراخ می‌کنند.

            پشماق

            (پَ) [ تر. ] (اِ.) کفش، بشماق، باشماق.

              Scroll to Top