اسم

پس آب

(پَ) (اِمر.)
۱- آب پس مانده، آبی که از تبخیر یا تقطیر چیزی می‌گیرند.
۲- چایی که چند بار آب جوش را در آن ببندند و چای کم رنگ و بی مزه‌ای به دست آورند.

    پس آهنگ

    (~. هَ) (اِمر.) آهنی باشد که کفشگران در پس کفش نهند تا به آن کفش را فراخ کنند آنگاه که قالب را در کفش کنند.

      پژهان

      (پُ) (اِ.) = بژهان: آرزو، غبطه، خواهش دل.

        پژول

        (پَ) (اِ.)
        ۱- استخوان بین دو قوزک پا.
        ۲- پستان زنان.

          پژ

          (پَ)(اِ.)
          ۱- چرک، پلیدی.
          ۲- کهنه، مندرس.

            پژ

            (پَ) (اِ.)
            ۱- کتل.
            ۲- زمین پست و بلند.

              پژاوند

              (پَ وَ) (اِمر.) = پژوان. پژوند:
              ۱- چوبی که برای محکمی در، پشت آن افکنند تا کسی نتواند باز کند.
              ۲- چوبی که جامه را به وقت شستن بر او زنند؛ چوب گازران، کدین.

                Scroll to Top