اسم

پارس

( اِ.) نام قوم ایرانی و محل سکونت ایشان در جنوب ایران.

    پارس ئیل

    [ تر. ] (اِ.) سال پلنگ، یکی از سال‌های دوازده گانه ترکان.

      پارسنگ

      (سَ) (اِمر.)نک پاسنگ. ؛ ~ برداشتن عقل کسی کنایه از: ناقص عقل بودن، دیوانه بودن.

        پارشمن

        (رْ شُ مَ) (اِ.) پوست حیوانی، مخصوصاً پوست بز و گوسفند که برای نوشتن و چاپ پیرایند؛ پوست آهو.

          پارک

          [ انگ. ] ( اِ.) توقف اتومبیل‌ها و دیگر وسایل نقلیه.

            پارک

            [ فر. ] ( اِ.)
            ۱- باغ وسیع پر درخت برای گردش و شکار.
            ۲- محفظه‌ای توری برای نگه داری بچه‌های کوچک، مانک. (فره).

              پارک سوار

              (سَ) (اِمر.) پارکینگی در کنار پایانه اتوبوس‌های شهری و دیگر وسایل نقلیه عمومی درون شهری برای توقف خودروهای شخصی و انتقال سرنشینان آن به مرکز شهر.

                Scroll to Top