(بَ یِّ) (اِ.) اشعاری که درباره فصل بهار گفته شود.
(بِ) (اِ.) اسب نجیب و اصیل که برای جفت گیری آن را در میان گله اسب رها کنند.
(بَ نِ) [ په. ] (اِ.) ۱- عذر نابجا. ۲- بازخواست. ۳- سبب، باعث.
(بَ یِ) [ ع. بهائم ] (اِ.) جِ بهیمه ؛ چار – پایان، ستوران.
(بُ) [ ع. ] (اِ.) ۱- کذب، دروغ. ۲- افترا.
(بِ یا بَ جَ) [ ع. بهجه ] ۱- (مص ل.) شادمان شدن. ۲- (اِمص.) زیبایی. ۳- سرور، شادی.
(بِ)(اِمر.)حفظ تندرستی و سلامت.
(بِ نِ) (اِمر.) دانه میوه به که در طب قدیم مستعمل بوده.
(بَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- روشنی، درخشندگی. ۲- زیبایی، نیکویی. ۳- زینت، آرایش. ۴- رونق.
(~.) (اِ.) بتخانه، بتکده.