اسم

بلبال

(بَ) [ ع. ]
۱- (اِ.) شدت اندوه و غم. وسوسه.
۲- (اِمص.) برانگیختگی، تحریک – کردگی.

    بلبرینگ

    (بُ بِ) [ انگ. ] (اِمر.)کاسه ساچمه‌ای که برای کم کردن نیروی اصطکاک و تبدیل لغزیدن به چرخیدن در قسمت‌های مختلف گردنده ماشین‌ها و ابزارها از آن استفاده کنند.

      بلبشو

      (بَ بَ)(اِ.) آشفتگی، بی نظمی، آشوب ؛ هرج و مرج.

        بلبل

        (بُ بُ) (اِ.) پرنده‌ای کوچک از تیره توکا با سطح پشتی قهوه‌ای خوش رنگ و یک دست و سطح شکمی مایل به خاکستری کم رنگ که در ناحیه گلو و شکم به سفیدی می‌گراید. به خاطر آواز زیبایش معروف است.

          بلبله

          (بُ بُ لِ) (اِ.)
          ۱- ظرف آب لوله دار.
          ۲- کوزه شراب.
          ۳- قهوه جوش.

            بلا

            (بَ) [ ع. بلاء ] (اِ.)
            ۱- آزمایش.
            ۲- سختی، گرفتاری.
            ۳- مصیبت، آفت.
            ۴- بدبختی ای که بدون انتظار و بی سبب بر سر کسی وارد آید.
            ۵- ظلم، ستم. ؛ ~ بر سر کسی آوردن کسی را گرفتار زحمت کردن.

              بلاد

              (بِ) [ ع. ] (اِ.) جِ بلده.
              ۱- شهرها.
              ۲- نواحی.

                بگنی

                (بَ گَ) (اِ.) شرابی که از برنج و ارزن و جو و مانند آنها سازند.

                  Scroll to Top