اسم

بک هند

(بَ هَ) [ انگ. ] (اِ.) ضربه‌ای که به توپ با پشت راکت در بازی‌هایی چون تنیس و تنیس روی میز زده می‌شود.

    بفج

    (بَ) (اِ.)
    ۱- کف دهان.
    ۲- آب دهان. بفج، بفچ هم گفته شده.

      بقاع

      (بِ) [ ع. ] (اِ.) جِ بقعه ؛ خانه‌ها، سرای‌ها.

        بقایا

        (بَ) [ ع. ] (اِ.) جِ بقیه.
        ۱- باقی مانده‌ها.
        ۲- آثار، رسوم.
        ۳- مالیات پس افتاده.

          بقعه

          (بُ عِ) [ ع. بقعه ] (اِ.)
          ۱- قطعه‌ای از زمین.
          ۲- بنا، زیارتگاه.
          ۳- مزار ائمه و بزرگان دین.
          ۴- جای، مقام. ج. بقاع، بُقَع.
          ۵- اتاقکی که بر روی گور اولیا و قدیسان می‌سازند.

            بقل

            (بَ) [ ع. ] (اِ.) هر گیاهی که زمین بدان سبز گردد، اسم عام سبزی‌ها و علوفه‌های خوراکی ؛ سبزی، تره ؛ ج. بقول.

              بقم

              (بَ قَ) [ معر. ] (اِ.) درختی بلند و تناور با گل‌های ریز و برگ‌هایی مانند برگ بادام، دارای میوه‌ای گرد و سرخ رنگ. از این درخت ماده رنگینی به نام هماتین یا هماتوکسیلین می‌گیرند که برای ساختن رنگ‌های بنفش، آبی، سرخ، خاکستری و سیاه استفاده می‌شود و در رنگرزی پارچه‌های ابریشمی و پشمی به کار می‌رود.

                بقیه السیف

                (بَ یَّ تُ سْ سَ) [ ع. ] (اِمر.)
                ۱- کسانی که از دَم تیغ دشمن جان به در برده‌اند.
                ۲- بازمانده، بجا مانده.

                  Scroll to Top