اسم

بقم

(بَ قَ) [ معر. ] (اِ.) درختی بلند و تناور با گل‌های ریز و برگ‌هایی مانند برگ بادام، دارای میوه‌ای گرد و سرخ رنگ. از این درخت ماده رنگینی به نام هماتین یا هماتوکسیلین می‌گیرند که برای ساختن رنگ‌های بنفش، آبی، سرخ، خاکستری و سیاه استفاده می‌شود و در رنگرزی پارچه‌های ابریشمی و پشمی به کار می‌رود.

    بقیه السیف

    (بَ یَّ تُ سْ سَ) [ ع. ] (اِمر.)
    ۱- کسانی که از دَم تیغ دشمن جان به در برده‌اند.
    ۲- بازمانده، بجا مانده.

      بقیع

      (بَ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- جایی که در آن درختان گوناگون باشد.
      ۲- نام گورستانی در مدینه که آرامگاه بسیاری از نزدیکان پیامبر در آنجاست.

        بقیه

        (بَ یِّ) [ ع. بقیه ] (اِ.)
        ۱- به جا مانده، آن چه باقی مانده.
        ۲- دنباله، ادامه.

          بک

          (بُ) (اِ.)
          ۱- نوعی کوزه دهن تنگ که گردنش کوتاه و شکمش پهن و گرد است، تنگ.
          ۲- نوعی غلیان سفالین، غلیان بک. غلیان بک: نوعی غلیان سفالی.

            بک

            (بِ) (اِ.) انگشت، زغال، زگال.

              بک

              (بَ) [ انگ. ] (اِ.) در فوتبال به بازیکنان مدافع گفته می‌شود که جلویِ دروازه بان و پشت سر بازی کنان دیگر قرار دارند.

                بک

                (بَ) (اِ.)
                ۱- قورباغه، وزغ.
                ۲- گریزگاه.
                ۳- جنگل، بیشه.
                ۴- دشت غیر مزروع.
                ۵- خیار دشتی.

                  بک هند

                  (بَ هَ) [ انگ. ] (اِ.) ضربه‌ای که به توپ با پشت راکت در بازی‌هایی چون تنیس و تنیس روی میز زده می‌شود.

                    Scroll to Top