اسم

بقعه

(بُ عِ) [ ع. بقعه ] (اِ.)
۱- قطعه‌ای از زمین.
۲- بنا، زیارتگاه.
۳- مزار ائمه و بزرگان دین.
۴- جای، مقام. ج. بقاع، بُقَع.
۵- اتاقکی که بر روی گور اولیا و قدیسان می‌سازند.

    بقل

    (بَ) [ ع. ] (اِ.) هر گیاهی که زمین بدان سبز گردد، اسم عام سبزی‌ها و علوفه‌های خوراکی ؛ سبزی، تره ؛ ج. بقول.

      بقم

      (بَ قَ) [ معر. ] (اِ.) درختی بلند و تناور با گل‌های ریز و برگ‌هایی مانند برگ بادام، دارای میوه‌ای گرد و سرخ رنگ. از این درخت ماده رنگینی به نام هماتین یا هماتوکسیلین می‌گیرند که برای ساختن رنگ‌های بنفش، آبی، سرخ، خاکستری و سیاه استفاده می‌شود و در رنگرزی پارچه‌های ابریشمی و پشمی به کار می‌رود.

        بغلک

        (بَ غَ لَ) (اِ.)
        ۱- غده‌ای که زیر بغل پیدا شود.
        ۲- دامن لباس.

          بغلی

          (بَ غَ) (اِ.)
          ۱- نوعی قطع کتاب در اندازه تقریبی ۸*۱۲ سانتی متر.
          ۲- بطری کوچک مشروب.

            بغی

            (بَ) [ ع. ]
            ۱- (مص ل.) ستم کردن.
            ۲- (اِمص.) نافرمانی کردن، سرکشی.

              بغیاز

              (بَ) (اِ.) انعامی که به شاگرد دهند، شاگردانه.

                Scroll to Top