اسم

برق

(بَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- درخشش،
۲- الکتریسته.
۳- صاعقه.
۴- جر قه‌ای که در اثر نزدیک شدن الکتریسته منفی و مثبت تولید شود.
۵- نوری که در اثر برخورد ابرها تولید شود.
۶- جریان الکتریسته‌ای که برای مصارف خانگی و صنعتی عرضه می‌شود.

    برقع

    (بُ قَ) [ ع. ] (اِ.) روی بند، نقاب. ج. براقع.

      برک

      (~.) (اِ.) نوعی پارچه ضخیم که در خراسان از پشم شتر یا کرک بز با دست بافند و از آن جامه زمستانی دوزند.

        برکه

        (بِ کِ) [ ع. برکه ] (اِ.) آبگیر، تالاب.

          برگ

          (بَ) (اِ.)
          ۱- توشه، آذوقه.
          ۲- اسباب و اثاثیه زندگی.
          ۳- میل، آرزو.
          ۴- اسباب و سامان.

            برغول

            (بَ) (اِ.)
            ۱- گندم نیم کوفته.
            ۲- آشی که با گندم نیم کوفته درست کنند.

              برف

              (بَ) [ په. ] (اِ.) آب منجمد که به صورت بلورهایی به شکل منشور مسدس – القاعده متبلور می‌گردد و در فصل سرما از ابرها به زمین می‌بارد.

                برف پاک کن

                (بَ کُ) (اِفا. اِمر.) وسیله‌ای که روی شیشه اتومبیل قرار گرفته هنگام باریدن باران یا برف آن را به حرکت درآرند تا شیشه را پاک کند.

                  Scroll to Top