اسم

آبسته

(بِ تِ)
۱- (ص.) آبستن.
۲- (اِ.) زهدان، رحم.

    آبسکون

    (بِ)(اِ.) نام دریای خزر و جزیره‌ای در آن.

      آبسه

      (س ِ) [ فر. ] (اِ.) ورم عفونی در لثه یا هر نقطه‌ای از بدن، دمل.

        آبریزگان

        (زَ) [ په. ] (اِمر.)
        ۱- عید آب پاشان، جشنی که ایرانیان در روزِ تیر – سیزدهمین روز از ماه تیر – برپامی داشتند و آب بر یکدیگر می‌پاشیدند.
        ۲- نوعی غذا.

          آبزن

          (زَ)
          ۱- (اِ.) تشتی از سفال یا فلز که در آن آب گرم و دارو می‌ریختند و بیمار را در آن می‌گذاشتند.
          ۲- وان.
          ۳- (اِفا.) آرام دهنده، تسکین دهنده، شخصی که مردم را به زبان خوش تسلی دهد.

            آبزه

            (زِ) (اِمر.) آبی که از کنار چشمه، رود، تالاب و امثال آن به بیرون تراود.

              Scroll to Top