اسم

اندمه

(اَ دَ مَ) (اِ.) اندوهه، شرح و بیان سرگذشت‌ها و حوادث ناگوار.

    اندود

    ( اَ ) (اِ.)ماده‌ای که به چیزی بمالند، مانند کاهگل که روی بام یا دیوار مالند.

      اندوه

      ( اَ ) [ په. ] (اِ.) غم، غصه. اَندُه نیز گویند.

        اندرون

        (اَ دَ) [ په. ] (اِ. ق.)
        ۱- داخل، درون.
        ۲- باطن، ضمیر.
        ۳- حرمسرا.

          انداد

          ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ ندّ؛ مثل، مانند، همتا.

            انداز

            ( اَ )
            ۱- (اِمص.) قصد و میل حمله کردن.
            ۲- (اِ.) اندازه، مقیاس.

              اندازه

              (اَ زِ) (اِ.)
              ۱- مقدار.
              ۲- پیمانه هر چیز.
              ۳- قدر، مرتبه.

                اندام

                ( اَ ) (اِ.)
                ۱- تن، بدن.
                ۲- قد و قامت.
                ۳- هر یک از اعضای بدن ؛ عضو. ؛~ تناسلی قسمت‌های دستگاه تناسلی جانوران که در عمل جفت گیری و تولید مثل شرکت دارند. ؛~ حسی هر یک از اندام‌های تخصصی مانند: چشم، گوش، زبان و مانند آن.

                  Scroll to Top