اسم

اندرز

(اَ دَ) [ په. ] (اِ.)
۱- پند، نصیحت.
۲- وصیت.

    اندرگاه

    (اَ دَ) (اِمر.) پنج روزی که به آخر سال اضافه می‌کردند، خمسه مسترقه، پنجه دزدیده.

      انداد

      ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ ندّ؛ مثل، مانند، همتا.

        انداز

        ( اَ )
        ۱- (اِمص.) قصد و میل حمله کردن.
        ۲- (اِ.) اندازه، مقیاس.

          انحلال

          (اِ حِ) [ ع. ]
          ۱- (مص ل.) حل شدن، گشوده شدن.
          ۲- از هم پاشیدن.
          ۳- (اِمص.) ضعف، سستی.
          ۴- تعطیل.

            انحناء

            (اِ حِ) [ ع. ]
            ۱- (مص ل.) خم شدن، کج گردیدن.
            ۲- (اِمص.) خمیدگی، کجی.
            ۳- خمیدگی خط.

              اند

              (اَ) [ په. ] (اِ.)
              ۱- عددی مبهم از سه تا نه.
              ۲- چند.

                اندا

                (اَ) (اِ.) = انده. اندای: دوست، رفیق.

                  Scroll to Top