اسم

املاق

(اِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) بی چیز شدن، درویش گردیدن.
۲- (اِمص.) تهیدستی، درویشی.

    املاک

    ( اَ ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- جِ ملک ؛ دارایی.
    ۲- جِ مَلِک ؛ شاهان.

      املت

      (اُ لِ) [ فر. ] (اِ.) خوراکی است فوری که بیشتر از تخم مرغ و گوجه فرنگی و روغن تهیه کنند.

        امم

        (اُ مَ) [ ع. ] (اِ.) جِ امت.
        ۱- پیروان.
        ۲- گروه‌ها.

          امعان

          ( اِ ) [ ع. ]
          ۱- (مص م.) دقت کردن.
          ۲- غور کردن.
          ۳- (اِمص.) دوراندیشی، دقت.

            امکان

            ( اِ ) [ ع. ]
            ۱- (مص م.) توانا گردانیدن بر امری.
            ۲- پا برجا کردن.
            ۳- دست یافتن.
            ۴- (مص ل.) ممکن بودن.
            ۵- (اِمص.) احتمال.
            ۶- توانایی.

              امکنه

              (اَ کِ نِ) [ ع. امکنه ] (اِ.) جِ مکان ؛ جای‌ها، مکان‌ها.

                Scroll to Top