اسم

امل

(اَ مَ) [ ع. ] (اِ.) امید، آرزو. ج. آمال.

    املاء

    ( اِ ) [ ع. ]
    ۱- (مص م.) پر کردن.
    ۲- مطلبی را بیان کردن تا دیگری بنویسد.
    ۳- (اِمص.) درست نویسی، رسم الخط.
    ۴- دیکته.

      امزجه

      (اَ زِ جِ) [ ع. امزجه ] (اِ.)جِ مزاج ؛ طبیعت‌ها، سرشت‌ها.

        امساک

        ( اِ ) [ ع. ]
        ۱- (مص ل.) نگاه داشتن.
        ۲- نخوردن غذا.
        ۳- (اِمص.) خودداری.
        ۴- بخل، خست.

          امشاسپند

          (اَ مِ پَ) (اِ.) = امشاسفند: هر یک از هفت فرشته آیین زردشتی: بهمن، اردیبهشت، شهریور، اسپندارمذ، خرداد، امرداد که در رأس آن‌ها اهورمزدا قرار دارد.

            امشی

            (اِ) [ انگ. ] (اِ.) محلول حشره کش.

              امضاء

              ( اِ ) [ ع. ]
              ۱- (مص م.) گذرانیدن.
              ۲- جایز ش مردن.
              ۳- (اِ.) نام خود را در زیر نوشته‌ای نوشتن ؛ دستینه.

                امر

                ( اَ ) [ ع. ]
                ۱- (مص م.) فرمان دادن.
                ۲- (اِ.) دستور، حکم. جِ اوامر. ؛~ و نهی کردن کسی را به اطاعت از خود واداشتن.

                  Scroll to Top