اسم

الکترولیت

(اِ لِ تِ رُ) [ فر. ] (اِ.) جسمی که به وسیله جریان برق تجزیه شود، مانند محلول نمک طعام که در اثر جریان الکتریسته به کلرو سدیم تجزیه می‌گردد، برق کاف (فره).

    الف

    ( اَ ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- هِزار. ج. آلاف، الوف.
    ۲- هزاره.

      الفاظ

      ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ لفظ.
      ۱- واژه‌ها، کلمه‌ها.
      ۲- سخن‌ها، کلام.

        الفبا

        (اَ لِ) [ ازع. ] (اِمر.)
        ۱- حروف تهجی. ضح – الفبا یا حروف هجای فارسی سی سه حرف است: ا، ء، ب، پ، ت، ث، ج، چ، ح، خ، د، ذ، ر، ز، ژ، س، ش، ص، ض، ط، ظ، ع، غ، ف، ق، ک، گ، ل، م، ن، و، ه، ی.
        ۲- مجموعه حروفی که با ترتیبی قراردادی مرتب شده و برای نوشتن یک زبان به کار می‌رود.
        ۳- راه و روش ابتدایی هر کاری.

          الفت

          (اُ فَ) [ ع. الفه ]
          ۱- (مص ل.) معتاد شدن، انس گرفتن.
          ۲- (اِمص.) عادت، انس.
          ۳- دوستی، همدمی.

            السنه

            (اَ س ِ نِ) [ ع. السنه ] (اِ.) جِ لسان ؛ زبان.

              الطاف

              ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ لطف ؛ مهربانی‌ها.

                التیام

                (اِ تِ) [ ع. التئام ]
                ۱- (مص ل.) بهبود یافتن زخم.
                ۲- (مص م.) سازگاری میان دو چیز.
                ۳- (اِمص.) به هم پیوستگی.

                  الجار

                  (اِ) [ تر. ] (اِ.) = ایلجار. یلجار:
                  ۱- مردمانی که بیستگانی خوار نباشند و به حمیت وطن در مقابل دشمن به مدافعه پردازند و با لشکر ملوک همداستان شوند.
                  ۲- اجتماع گروه بسیاری از رعایا برای انجام دادن کاری.

                    Scroll to Top