اسم

السنه

(اَ س ِ نِ) [ ع. السنه ] (اِ.) جِ لسان ؛ زبان.

    الطاف

    ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ لطف ؛ مهربانی‌ها.

      الف

      ( اَ ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- هِزار. ج. آلاف، الوف.
      ۲- هزاره.

        الفاظ

        ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ لفظ.
        ۱- واژه‌ها، کلمه‌ها.
        ۲- سخن‌ها، کلام.

          الفبا

          (اَ لِ) [ ازع. ] (اِمر.)
          ۱- حروف تهجی. ضح – الفبا یا حروف هجای فارسی سی سه حرف است: ا، ء، ب، پ، ت، ث، ج، چ، ح، خ، د، ذ، ر، ز، ژ، س، ش، ص، ض، ط، ظ، ع، غ، ف، ق، ک، گ، ل، م، ن، و، ه، ی.
          ۲- مجموعه حروفی که با ترتیبی قراردادی مرتب شده و برای نوشتن یک زبان به کار می‌رود.
          ۳- راه و روش ابتدایی هر کاری.

            الفت

            (اُ فَ) [ ع. الفه ]
            ۱- (مص ل.) معتاد شدن، انس گرفتن.
            ۲- (اِمص.) عادت، انس.
            ۳- دوستی، همدمی.

              التیام

              (اِ تِ) [ ع. التئام ]
              ۱- (مص ل.) بهبود یافتن زخم.
              ۲- (مص م.) سازگاری میان دو چیز.
              ۳- (اِمص.) به هم پیوستگی.

                الجار

                (اِ) [ تر. ] (اِ.) = ایلجار. یلجار:
                ۱- مردمانی که بیستگانی خوار نباشند و به حمیت وطن در مقابل دشمن به مدافعه پردازند و با لشکر ملوک همداستان شوند.
                ۲- اجتماع گروه بسیاری از رعایا برای انجام دادن کاری.

                  Scroll to Top