اسم

الحاد

( اِ ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) از دین برگشتن، انکار خداوند کردن.
۲- (اِمص.) بی دینی، کفر.

    الحاق

    ( اِ ) [ ع. ]
    ۱- (مص ل.) در پیوستن، رسیدن به کسی یا چیزی.
    ۲- به هم پیوند دادن.
    ۳- (اِمص.) پیوستگی، اتصال.

      الحان

      ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ لحن ؛
      ۱- آوازها.
      ۲- نغمه‌های دل انگیز.

        الرد

        (اَ رَ) (اِ.) جوالی بزرگ که از ریسمان به شکل تور سازند و بدان کاه و علف و غیره را حمل کنند.

          التصاق

          (اِ تِ) [ ع. ]
          ۱- (مص م.) چسبیدن، پیوستن.
          ۲- (اِمص.) پیوستگی، چسبندگی.

            التفات

            (اِ تِ) [ ع. ]
            ۱- (مص م.) بازنگریستن، روی کردن.
            ۲- (اِمص.) مهربانی، لطف.
            ۳- توجه.

              التماس

              (اِ تِ) [ ع. ]
              ۱- (مص م.) جستجو کردن، خواستن.
              ۲- (اِمص.) خواهش، در – خواست.

                التهاب

                (اِ تِ) [ ع. ]
                ۱- (مص ل.) زبانه زدن، افروخته شدن آتش.
                ۲- (اِمص.) برافروختگی. ج. التهابات.

                  التواء

                  (اِ تِ) [ ع. ]
                  ۱- (مص ل.) پیچ خوردن، پیچیده شدن.
                  ۲- (اِمص.) پیچیدگی، پیچش، خمیدگی.

                    Scroll to Top