اسم

اشل

(اِ ش ِ) [ فر. ] (اِ.)
۱- امتیاز کارمند از نظر درجه و مقام اداری و دریافت حقوق، پایه، رتبه. (فره).
۲- رابطه میان اندازه واقعی چیزی با اندازه نقشه و نمودار آن، مقیاس. (فره).

    اشکل

    (اِ کَ) (اِ.)
    ۱- پای بند ستور، ریسمانی که بر زانوی شتر بندند تا فرار نکند.
    ۲- مکر، حیله.

      اشکل

      (~.) [ ع. ] دشوارتر، سخت تر، مشکل تر.

        اشکلک

        (اِ کِ لَ) (اِمر.)
        ۱- شکنجه.
        ۲- نوعی شکنجه و آن چوبی بوده که لای انگشتان متهمان می‌گذاشتند و فشار می‌دادند تا به جرم خود اقرار کنند.
        ۳- چوبی است به مقدار چهار انگشت که وسط آن باریک تر از دو سر وی است، و وسط آن طناب بندند، و آن برای اتصال دو قطعه خیمه به کار رود.
        ۴- در اصطلاح کشاورزی به قلمه‌های کوتاه گویند که برای ایجاد قلمستان غرس می‌شود.

          اشکنه

          (اِ کَ نِ) (اِ.)
          ۱- چین، شکن.
          ۲- نوایی است از موسیقی قدیم.
          ۳- خورشی است از روغن و سبزی و پیاز و تخم مرغ و آرد.

            Scroll to Top