اسم

اشکال

( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ شکل.
۱- صورت‌ها، گونه‌ها، انواع.
۲- پیکرها.

    اشکال

    (اِ) [ ع. ]
    ۱- (مص ل.) دشوار شدن.
    ۲- (اِمر.) پوشیده شدن کار.
    ۳- (اِمص.) دشواری.
    ۴- خرده گیری.

      اشکفت

      (اِ کَ) (اِ.)
      ۱- شکاف، رخنه.
      ۲- غار، کهف.

        اشعه

        (اَ ش ِ عِّ) [ ع. ] (اِ.) جِ شعاع ؛ روشنی‌ها، پرتوها.

          اشقیاء

          ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ شقی ؛ سیه روزان، بدبختان.

            اشک

            (اَ) [ په. ] (اِ.)
            ۱- قطره، قطره آب، چکه.
            ۲- سرشک، آبِ چشم که موقع گریستن از چشم جاری می‌شود. ؛~ تمساح ریختن اظهار همدردی و غمخواری کردن با کسی از روی ظاهر و به دروغ. ؛ ~ کسی دم مشکش بودن به مختصر ناملایمی گریه کردن، همواره آماده گریستن (به طعنه یا تحقیر).

              اشک

              (اَ) (اِ.) درختچه‌ای از تیره پروانه واران که اصل آن از سیبری است و در ایران در نواحی استپی و کوهستان‌های خشک اطراف کرج می‌روید.

                اشک

                (اَ) (اِخ.) = ارشک: نام مؤسس خاندان اشکانیان. عنوان هر یک از پادشاهان سلسله مذکور.

                  Scroll to Top