اسم

اشقیاء

( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ شقی ؛ سیه روزان، بدبختان.

    اشک

    (اَ) [ په. ] (اِ.)
    ۱- قطره، قطره آب، چکه.
    ۲- سرشک، آبِ چشم که موقع گریستن از چشم جاری می‌شود. ؛~ تمساح ریختن اظهار همدردی و غمخواری کردن با کسی از روی ظاهر و به دروغ. ؛ ~ کسی دم مشکش بودن به مختصر ناملایمی گریه کردن، همواره آماده گریستن (به طعنه یا تحقیر).

      اشک

      (اَ) (اِ.) درختچه‌ای از تیره پروانه واران که اصل آن از سیبری است و در ایران در نواحی استپی و کوهستان‌های خشک اطراف کرج می‌روید.

        اشخاص

        ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ شخص.
        ۱- کالبدها.
        ۲- سیاهی‌ها.
        ۳- کسان، افراد.

          اشراف

          ( اِ ) [ ع. ]
          ۱- (مص ل.) از بالا به زیر نگریستن.
          ۲- نزدیک شدن.
          ۳- (اِمص.) وقوف بر امری.

            اشراق

            ( اِ ) [ ع. ]
            ۱- (مص ل.) تابان گشتن، روشن شدن.
            ۲- (مص م.) روشن کردن.
            ۳- (اِمص.) تابش.
            ۴- نام فلسفه‌ای که براساس حکمت افلاطونی و نوافلاطونی و حکمت رایج در ایران بنا شده و راه رسیدن به حقایق را کشف و شهود می‌داند که مروج آن شیخ شهاب الدین سهروردی بود (قرن ۶).
            ۵- مجازاًبه معنی الهام گرفتن.

              Scroll to Top