اسم

اشعه

(اَ ش ِ عِّ) [ ع. ] (اِ.) جِ شعاع ؛ روشنی‌ها، پرتوها.

    اشقیاء

    ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ شقی ؛ سیه روزان، بدبختان.

      اشخاص

      ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ شخص.
      ۱- کالبدها.
      ۲- سیاهی‌ها.
      ۳- کسان، افراد.

        اشراف

        ( اِ ) [ ع. ]
        ۱- (مص ل.) از بالا به زیر نگریستن.
        ۲- نزدیک شدن.
        ۳- (اِمص.) وقوف بر امری.

          اشراق

          ( اِ ) [ ع. ]
          ۱- (مص ل.) تابان گشتن، روشن شدن.
          ۲- (مص م.) روشن کردن.
          ۳- (اِمص.) تابش.
          ۴- نام فلسفه‌ای که براساس حکمت افلاطونی و نوافلاطونی و حکمت رایج در ایران بنا شده و راه رسیدن به حقایق را کشف و شهود می‌داند که مروج آن شیخ شهاب الدین سهروردی بود (قرن ۶).
          ۵- مجازاًبه معنی الهام گرفتن.

            Scroll to Top