اسم

اسطقس

(اُ طُ قُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- این کلمه در اصل یونانی است به معنی م اده و اصل هر چیزی، عناصر چ ه ارگانه: آب، خاک، باد و آتش.
۲- استخوان بندی هر چیز. ج. اسطقسات.

    اسطوره

    (اُ طُ رِ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- افسانه، قصه.
    ۲- سخن بیهوده و پریشان. ج. اساطیر.

      اسعاد

      ( اِ ) [ ع. ]
      ۱- (مص م.)نیکبخت گردانیدن.
      ۲- (اِمص.) مبارکی.
      ۳- یاری، کمک.

        اسف

        (اَ سَ) [ ع. ]
        ۱- (مص ل.) اندوهگین شدن.
        ۲- حسرت خوردن.
        ۳- (اِ.) اندوه شدید.
        ۴- افسوس، پشیمانی.

          اسفار

          (~.) [ ع. ] ( اِ.) جِ سِفúر؛ نامه‌ها، کتاب‌ها.

            اسفرزه

            (اِ فَ زِ) (اِ.) گیاهی است از تیره بارهنگ‌ها، در طب قدیم به عنوان مُسَکِّن و مسهل به کار می‌رفت.

              اسفرود

              (اِ فَ) ( اِ.) سنگ خوارک، پرنده‌ای کوچکتر از کبک با پرهای سیاه و خاکستری، ابفهرود نیز گویند.

                Scroll to Top