اسم

اسفرود

(اِ فَ) ( اِ.) سنگ خوارک، پرنده‌ای کوچکتر از کبک با پرهای سیاه و خاکستری، ابفهرود نیز گویند.

    اسرافیل

    ( اِ ) [ ع. ] (اِ.) فرشته صور، فرشته مأمور دمیدن صور و برانگیختن مردگان در روز ر ستاخیز.

      اسجاع

      ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ سَجِع.
      ۱- آواز خوش پرندگان.
      ۲- سخن موزون.

        اسحار

        ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ سَحَر؛ پاس آخر شب، بامداد.

          اسحار

          ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ سِحر؛ افسون‌ها، سحرها.

            اسد

            (اَ سَ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- شیر درنده.
            ۲- نام یکی از صورت‌های فلکی که تقریباً در سمت الرأس قرار دارد و به صورت شیری تصویر شده‌است، ستاره پر نور این صورت فلکی، قلب الاسد نام دارد که حدود ۷۱ سال نوری از خورشید فاصله دارد.
            ۳- پنجمین برج از برج‌های دوازده گانه سال.

              اسر

              (اَ سْ) [ ع. ]
              ۱- (مص م.) بند کردن، به اسیری گرفتن.
              ۲- (اِمص.) بردگی، اسارت.

                Scroll to Top