اسم

اسعاد

( اِ ) [ ع. ]
۱- (مص م.)نیکبخت گردانیدن.
۲- (اِمص.) مبارکی.
۳- یاری، کمک.

    اسف

    (اَ سَ) [ ع. ]
    ۱- (مص ل.) اندوهگین شدن.
    ۲- حسرت خوردن.
    ۳- (اِ.) اندوه شدید.
    ۴- افسوس، پشیمانی.

      اسفار

      (~.) [ ع. ] ( اِ.) جِ سِفúر؛ نامه‌ها، کتاب‌ها.

        اسجاع

        ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ سَجِع.
        ۱- آواز خوش پرندگان.
        ۲- سخن موزون.

          اسحار

          ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ سَحَر؛ پاس آخر شب، بامداد.

            اسحار

            ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ سِحر؛ افسون‌ها، سحرها.

              اسد

              (اَ سَ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- شیر درنده.
              ۲- نام یکی از صورت‌های فلکی که تقریباً در سمت الرأس قرار دارد و به صورت شیری تصویر شده‌است، ستاره پر نور این صورت فلکی، قلب الاسد نام دارد که حدود ۷۱ سال نوری از خورشید فاصله دارد.
              ۳- پنجمین برج از برج‌های دوازده گانه سال.

                اسر

                (اَ سْ) [ ع. ]
                ۱- (مص م.) بند کردن، به اسیری گرفتن.
                ۲- (اِمص.) بردگی، اسارت.

                  اسرار

                  ( اَ ) [ ع. ] (اِ.)
                  ۱- جِ سِرُ؛ رازها، نهانی‌ها، سرها.
                  ۲- جِ سَرَر و سُرَر؛ خط‌ها و شکن‌های کف دست.

                    اسراف

                    ( اِ ) [ ع. ]
                    ۱- (مص ل.)از حد گذشتن.
                    ۲- (اِمص.) زیاده روی.
                    ۳- ولخرجی.

                      Scroll to Top