اسم

ادام

( اِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- خورش، نان خورش، قاتق، اِبا.
۲- پیشوای قوم.
۳- موافق و سازگار.

    ادب

    (اَ دَ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- فرهنگ، دانش.
    ۲- هنر.
    ۳- معاشرت، روش پسندیده.
    ۴- شرم، حرمت.

      اخوان الصفاء

      (اِ نُ صِّ) [ ع. ] (اِمر.)
      ۱- برادران یکدل، صوفیان.
      ۲- نام انجمنی از دانشمندان ایرانی که در میانه سده چهارم هجری در بصره و بغداد تشکیل شد که هدف آنان هماهنگ کردن اسلام و حکمت و فلسفه یونان بود.

        اخوان المسلمین

        (اِ خْ نُ لْ مُ سْ لِ) [ ع. ] (اِمر.) نام جمعیتی که توسط حسن البنا در سال ۱۹۲۸ در مصر بوجود آمد و هدف آن احیای شعائر دین و ایجاد وحدت اسلامی بود. این جنبش در سال ۱۹۵۴ قصد ترور عبدالناصر به علت نزدیک شدن او به غرب را داشتند که در نتیجه سازمانشان منحل و سرانشان اعدام شدند.

          اخوت

          (اُ خُ وَّ) [ ع. ]
          ۱- (مص ل.) برادر شدن، دوست شدن.
          ۲- (اِمص.) برادری.

            اخلاط

            ( اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ خِلط.
            ۱- چیزهای درهم آمیخته.
            ۲- در طب قدیم صفرا وخون و بلغم و سودا.

              اخوات

              (اَ خَ) [ ع. ] (اِ.) جِ اخت.
              ۱- خواهران.
              ۲- مانندها، شبیه‌ها.

                اخوال

                (اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ خال، داییان، دایی‌ها، برادران مادر.

                  اخوان

                  (اَ خَ) [ ع. ] (اِ.) تثنیه اخ، دو برادر.

                    Scroll to Top