اسم

احفاد

( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ حافد و حفد.
۱- فرزند – زادگان، نوادگان.
۲- یاران، خادمان.

    احقاف

    ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ حقف ؛ توده‌های ریگ، تل‌های شن و ریگ.

      احکام

      (ا َ ) [ ع. ] (اِ.)جِ حکم.۱ – رأی‌ها، دستور -‌ها.
      ۲- مجموعه دستورالعمل‌های شرعی.
      ۳- آداب، رسم‌ها.
      ۴- مجموعه قوانین و مقرراتی که به اراده محکوم علیه قابل تغییر است.

        احرام

        ( اَ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- جِ حَرَمْ.
        ۲- جِ حریم.

          احرام

          ( اِ) [ ع. ]
          ۱- (مص ل.) آهنگ حج کردن، در حرم درآمدن.
          ۲- (اِ.) مجازاً دو تکه لباس نادوخته که در ایام حج یکی را به کمر بندند و دیگری را بر دوش اندازند.

            احرامی

            ( اِ) [ ع – فا. ] (اِ.) پارچه سفیدی که به عنوان بقچه لباس به کار می‌رود.

              احزاب

              ( اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ حزب.
              ۱- گروه‌ها، دسته‌ها.
              ۲- گروه‌های کافران، شامل برخی از قبایل عرب، مانند قریش، غطفان و بنی قریظه، که با هم متحد شده به جنگ پیامبر رفته بودند.
              ۳- هر گروه سیاسی که مرام و مسلکِ ویژه خود را دارد.

                احزان

                ( اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ حُزن و حَزَن ؛ غم‌ها و اندوه‌ها.

                  احسان

                  ( اِ) [ ع. ]
                  ۱- (مص م.) نیکی کردن.
                  ۲- بخشش کردن.
                  ۳- (اِمص.) نیکوکاری، بخشش.

                    Scroll to Top