منجس
(مُ نَ جَّ) [ ع. ] (اِمف.) نجس کرده شده.
(مَ جَ) (اِ.) نوعی شعبده که عبارت است از بیرون جهانیدن پارههای آهن و سنگ ریزه از کاسه آب یا قلم از دوات.
(مِ جَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- ابزاری که با آن گیاه را درو کنند، داس. ج. مناجل.
۲- نیزهای که زخم فراخ وارد آورد.
۳- کشت درهم پیچیده.
(مُ تَ هِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- زشت کننده.
۲- آلوده کننده ناموس کسی.
۳- مانده و فرسوده و لاغر کننده.