اسم

مماحضت

(مُ حَ ضَ یا ض) [ ع. مماحضه ]
۱- (مص م.) اخلاق ورزیدن.
۲- (اِمص.) دوستی، یگانگی.

    مماذق

    (مُ ذِ) [ ع. ] (اِ فا.) کسی که در دوستی خالص نیست.

      ممارات

      (مُ) [ ع. مماراه ]
      ۱- (مص ل.) جنگ کردن، جدال کردن.
      ۲- (اِمص.)جدال، ستیزه.

        ملوان

        (~.) [ ع. ] (اِ.) تثنیه ملا (ملأ)؛ شب و روز.

          ملودرام

          (مِ لُ دِ) [ فر. ] (اِ.) درام عامه پسند موزیکال با ویژگی‌های نمایشی و حرکت‌های بدنی که موضوع آن معم ولاً غیرواقعی و اغراق آمیز است.

            ملوز

            (مُ لَ وَّ) [ ع. ] (اِمف. ص.)
            ۱- بادامی شکل، شبیه به بادام.
            ۲- به شکل لوزی.
            ۳- خرمای پر کرده از بادام و جوزاغند.

              ملوک

              (مُ) [ ع. ] (اِ.) جِ ملک ؛ پادشاهان.

                Scroll to Top