(مَ نُ) (اِ.) نوعی سرانداز زنان زردشتی ایران.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) آشکارا شده، ظاهر شده.
(مُ کَ عَ) [ ع. ] (اِ.) هر جسمی که دارای شش سطح باشد.
(مُ کَ فَّ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- کافر خوانده شده. ۲- کفاره داده شده.
(مُ کَ فِّ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- نسبت کفر – دهنده به کسی. ۲- کفاره دهنده.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) کور، نابینا.
(مُ رَ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- اکرام شده، بزرگ داشته، احترام کرده. ۲- احسان کرده.
(مُ رِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- اکرام کننده، احترام کننده. ۲- احسان کننده.
(مَ رُ مَ) [ ع. مکرمه ] (اِمص.) بزرگی، جوانمردی.
(مُ رِ) [ ع. ] (اِفا.) اکراه نماینده، ناخوش دارنده.