اسم

مغکده

(مُ کَ دِ) (اِ.)
۱- محل اجتماع مغان.
۲- آتشکده.

    مغیر

    (مُ غَ یَّ) [ ع. ] (اِمف.) تغییر داده شده، دیگرگون گشته، از حالی به حالی شده.

      مغرم

      (مَ رَ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- تاوان، غرامت.
      ۲- وام، دین ؛ ج. مغارم.

        مغز

        (مَ) [ په. ] (اِ.)
        ۱- ماده نرم و خاکستری رنگی که در کاسه سر یا میان استخوان است.
        ۲- عقل، فکر.
        ۳- شخص دانا و آگاه و نخبه.
        ۴- بخش درونی هر چیزی.
        ۵- وسط، میان.
        ۶- درون میوه‌هایی مانند: گردو، پسته، بادام.

          مغزی

          (مَ زا) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- جنگ، حرب.
          ۲- موضع غزو، میدان جنگ ؛ ج. مغازی.

            مغسل

            (مَ سَ) [ ع. ] (اِ.) جای مرده شستن. ج. مغاسل.

              Scroll to Top