اسم

معی

(~.) [ ع. ] (اِ.) جوی آب، آبراهه.

    معیار

    (مِ) [ ع. ] (اِ.) مقیاس و آلت سنجش، سنگ محک و ترازو برای سنجش زر. ج. معاییر.

      معید

      (مُ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- آن که کاری را تکرار کند.
      ۲- معملی که درسی را برای شاگردانش اعادهکند، مقرر، دانشیار.

        معیر

        (مُ عَ یِّ) [ ع. ] (اِفا.) عیارگر، کسی که عیار زر و سیم را معین می‌کند.

          معیشت

          (مَ شَ) [ ع. معیشه ] (اِمص.) آنچه که به وسیله آن زندگانی کنند.

            مغ

            (مَ یا مُ) [ اَوِس. ] (اِ.) پیشوای مذهبی زرتشتیان.

              Scroll to Top