اسم

معقب

(مُ عَ قَّ) [ ع. ] (اِمف.) آن که جانشین و اولاد داشته باشد. مق بلاعقب.

    معقد

    (مَ ق) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- جای بستن گره.
    ۲- جای بستن پیمان.
    ۳- مفصل.

      معلات

      (مَ) [ ع. معلاه ] (اِ.) بزرگی، شرف و رفعت. ج. معالی.

        معطل

        (مُ عَ طِّ) [ ع. ] (اِفا.) کسی که خداوند را انکار می‌کند و شعائر را باطل می‌داند.

          معطن

          (مَ طِ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- خوابگاه شتر.
          ۲- آغل گوسفند نزدیک آب ؛ ج. معاطن.

            Scroll to Top