اسم

معلاق

(مِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- هرچه از آن چیزی آویزند.
۲- گوشواره.
۳- قطره.
۴- زبان.

    معطوف

    (مَ) [ ع. ] (اِمف.)
    ۱- پیچیده شده، مایل شده.
    ۲- مورد توجه و نظر واقع شده.

      معظم

      (مُ ظَ) [ ع. ] (اِ.) بزرگ، قسمت بیشتر چیزی.

        معقب

        (مُ عَ قِّ) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- آن که از پس آید، پس آینده.
        ۲- درنگ کننده.

          معصیت

          (مَ ص یَ) [ ع. معصیه ] (اِ.) گناه، جرم. ج. معاصی.

            Scroll to Top