اسم

مسلخ

(مَ لَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- کشتارگاه، جای پوست کندن.
۲- رخت کن، رخت کن گرمابه. ج. مسالخ.

    مسلسل

    (مُ سَ سَ) [ ع. ]
    ۱- (اِمف.) پیوسته، پی درپی.
    ۲- (اِ.) نوعی سلاح گرم.

      مسلک

      (مَ لَ) [ ع. ] (اِ.) روش، آیین. ج. مسالک.

        مسلم

        (مُ سَ لَّ) [ ع. ] (اِمف.) باور کرده شده، تسلیم شده، حتمی، قطعی.

          مسلمان

          (مُ سَ) [ ع. ] (اِ.) پیرو دین مبین اسلام. ؛ ~ نشنود کافر نبیند کنایه از: تحمل رنج بسیار شدید.

            Scroll to Top