اسم

هفت خوان

(~. خا)(اِمر.)۱ – هفت دشواری و کار سخت برای رستم به هنگام نجات کیکاوس وقتی که در مازندران دربند بود.
۲- هفت دشواری و کار سخت برای اسفندیار در جنگ با ارجاسب.
۳- کنایه از: دشواری‌های سخت و زیاد.

    هشیم

    (هَ ش) [ ع. ] (اِ.) گیاه خشک و ریز ریز، هر چیز خشک.

      هضبه

      (هَ بَ یا بِ) [ ع. هضبه ] (اِ.)۱ – کوه.
      ۲- پشته کم گ یاه.
      ۳- باران بزرگ قطره و پیوسته.

        هضم

        (هَ) [ ع. ] (اِمص.)
        ۱- گوارش، تحلیل غذا در معده.
        ۲- درهم شکستن.

          هطال

          (هَ طّ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- ابر بارنده پیاپی.
          ۲- اشک روان.

            هطل

            (هَ) (اِ.)
            ۱- باران سست پیوسته.
            ۲- اشک پیاپی.

              هف

              (هَ) (اِ.) کارگاه جولاهی.

                هفت

                (هِ) (اِ.) اندک خشکی ای که بعد از تری به هم رسند.

                  هفت

                  (هُ) (اِ.) دمی از آب، شربت ؛ شراب و مانند آن‌ها که فرو کشند، جرعه، قورت.

                    هفت

                    (هَ) [ په. ] (اِ.) عدد اصلی میان شش و هشت (۷). ؛ ~ قلم آرایش کردن آرایش تمام، بزک کامل. ؛ ~ پادشاه را خواب دیدن کنایه از: به خواب عمیق فرو رفتن. ؛ ~ کفن پوساندن مدت‌ها پیش مردن.

                      Scroll to Top