اسم

هفت

(هِ) (اِ.) اندک خشکی ای که بعد از تری به هم رسند.

    هفت

    (هُ) (اِ.) دمی از آب، شربت ؛ شراب و مانند آن‌ها که فرو کشند، جرعه، قورت.

      هفت

      (هَ) [ په. ] (اِ.) عدد اصلی میان شش و هشت (۷). ؛ ~ قلم آرایش کردن آرایش تمام، بزک کامل. ؛ ~ پادشاه را خواب دیدن کنایه از: به خواب عمیق فرو رفتن. ؛ ~ کفن پوساندن مدت‌ها پیش مردن.

        هفت اختر

        (~. اَ تَ) (اِ.) هفت برادران ؛ صورت فلکی خرس بزرگ.

          هشت

          (هَ) [ په. ] (اِ.) عدد اصلی بین هفت و نه (۸). ؛ ~ کسی گرو نه بودن کنایه از: درآمد کم و هزینه زیاد داشتن.

            هشتاد

            (هَ) [ په. ] (اِ.) عدد اصلی مساوی هشت بار ده، پنجاه بعلاوه سی.

              هشتی

              (هَ) (اِ.) راهرو سقف دار هشت ضلعی یا گِرد در قسمت ورودی جلوی ساختمان.

                Scroll to Top