اسم

مرس

(مُ) [ فر. ] (اِ.)
۱- سیستم تلگراف الکترومغناطیسی که از علایم قراردادی خط و نقطه استفاده می‌کند و به نام مخترع آن ساموئل مرس معروف است.
۲- الفبای مُرس.

    مرسله

    (مُ سَ لِ) [ ع. مرسله ]
    ۱- (اِمف.) فرستاده شده.
    ۲- (اِ.) گوشواره.

      مرسوم

      (مَ) [ ع. ] (اِمف.)
      ۱- آنچه رسم شده، معمول.
      ۲- فرمان، دستور.
      ۳- در فارسی جیره، مواجب.

        مرش

        (مَ) [ ع. ]
        ۱- (مص م.) خراشیدن.
        ۲- لمس کردن با انگشت.
        ۳- (اِ.) خراش.
        ۴- زمینی که باران سطح آن راخراشیده باشد.

          مرشد

          (مُ ش) [ ع. ]
          ۱- (اِفا.) راهنما، هدایت کننده.
          ۲- (اِ.) در تصوف کسی که تربیت و ریاست گروهی از صوفیان را به عهده دارد.
          ۳- کسی که به هنگام ورزش ورزشکاران باستانی در زورخانه آنان را راهنمایی کند.
          ۴- لقبی برای شعبده باز و معرکه گیر.

            مرصاد

            (مِ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- کمین گاه.
            ۲- رصدخانه.

              مرصد

              (مَ صَ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- رصدخانه.
              ۲- کمین گاه. ج. مراصد.

                Scroll to Top