اسم

مرزاب

(مِ) [ معر. ] (اِ.) ناودانی که آب جمع شده در کشتی به وسیله آن به دریا ریزد.

    مرزغان

    (مَ زَ) (ا.) جهنم، دوزخ. مرزغن و مرغزن هم گفته شده.

      مرزنگوش

      (مَ زَ) (اِ.) = مرزنجوش: گیاهی است سبز و خوشبو با شاخه‌های بلند و گل‌های کبود و برگ‌هایی که مانند گوش موش است.

        مرزه

        (مَ زِ) (اِ.) گیاهی است یکساله از تیره نعناعیان که دارای ساقه‌های متعدد و به رنگ مایل به قرمز است. برگ‌های آن نرم و متقابل و تقریباً بدون دمبرگ و باریک و نوک تیز و پوشیده از کرک و دارای تارهای غده‌ای فراوان اسانس دار است. این گیاه در ایران جزو سبزی‌های خوراکی است.

          مرزو

          (مَ) (اِ.) زمینی است که برای زراعت آماده کرده باشند.

            مرده ری

            (~. رِ) (اِ مر.) = مردری:
            ۱- مرده ریگ، میراث.
            ۲- مجازاً پست، ناچیز، فرومایه.

              Scroll to Top