اسم

مخنث

(مُ خَ نَّ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- مردی که در جماع ناتوان باشد و حالات زنانه داشته باشد.
۲- کنایه از: بی غیرت و بی حمیت.

    مخنق

    (مُ خَ نِّ) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- خفه کننده.
    ۲- در علم عروض «مفعولن» چون در حشو بیت افتد و از «مفاعیلن» منشعب باشد، آن را مخنق خوانند.

      مخنقه

      (مَ نَ قَ یا ق) [ ع. مخنقه ] (اِ.) قلاده، گردن بند.

        مخلفات

        (مُخَ لَ فّ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- خوردنی‌هایی که با غذای اصلی مصرف می‌شود.
        ۲- وسیله‌های جانبی یا فرعی یک دستگاه.

          مخلوط

          (مَ) [ ع. ] (اِمف.) آمیخته شده، به هم آمیخته، به گونه‌ای که قابل جداسازی باشند. مق. محلول.

            Scroll to Top