اسم

مخمس

(مُ خَ مَّ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- پنج تایی.
۲- شعری که هر بند آن پنج مصراع باشد.

    مخمصه

    (مَ مَ صَ یا ص) [ ع. مخمصه ] (اِ.)
    ۱- گرسنگی، خالی بودن معده.
    ۲- رنج، زحمت، گرفتاری.

      مخمل

      (مَ مَ) [ ع. ] (اِ.) پارچه لطیف نخی یا ابریشمی که پرزهای نرم دارد. ؛ ~کبریتی مخمل دارای تار نخی و پود راه راه برجسته.

        مخلط

        (مُ خَ لِّ) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- آمیخته کننده.
        ۲- فساد کننده، تخلیط کننده، دو به هم زدن.

          مخلف

          (مُ لِ) [ ع. ] (اِفا.)
          ۱- آن که کسی را جانشین خود کند، جانشین کننده.
          ۲- آن که وعده خلاف کند.
          ۳- در فارسی: کبوتر بچه‌ای که پر بر پایش رسته باشد.
          ۴- پسر خوش شکل.

            مخضرم

            (مُ خَ رَ) [ ع. ] (اِمف.)
            ۱- مرد ختنه ناکرده.
            ۲- سیاهی که پدرش سفیدپوست باشد.
            ۳- آن که دعوی نسبتی کند و دعوی او راست نباشد.
            ۴- آن که بخشی از عمر خود را در عهد جاهلیت و بخش دیگر را در دوره اسلام گذرانیده.

              Scroll to Top