اسم

مختبر

(مُ تَ بَ) [ ع. ] (اِمف.)۱ – آزموده، امتحان کرده.
۲- آگاهی یافته، خبردار.

    مختتم

    (مُ تَ تَ) [ ع. ]
    ۱- (اِمف.) به پایان برده.
    ۲- (اِ.) پایان. مق مقدمه.

      مخالت

      (مُ لَّ) [ ع. مخاله ]
      ۱- (مص ل.) دوستی کردن با هم.
      ۲- (اِمص.) دوستی.

        مخالست

        (مُ لَ یا لِ سَ) [ ع. مخالسه ]
        ۱- (مص ل.) شتاب کردن، عجله کردن.
        ۲- (اِمص.) شتاب، عجله.

          مخامرت

          (مُ مَ یا مِ رَ) [ ع. مخامره ]
          ۱- (مص م.) آمیختن با هم، نزدیک شدن با یکدیگر، مخالطت کردن.
          ۲- (اِمص.) آمیزش، نزدیکی، مخالطت.

            مخاوف

            (مَ وِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مخوف ؛ چیزهایی که ایجاد بیم و هراس کند.

              مخایل

              (مَ یِ) [ ع. مخائل ] (اِ.)
              ۱- نشانه‌ها، علامت‌ها.
              ۲- ابرهایی که طلیعه باران هستند. ج مخیله.

                مخبأ

                (مَ بَ) [ ع. ] (اِ.) جای پنهان کردن چیزی.

                  مخبول

                  (مَ) [ ع. ] (اِمف.)
                  ۱- آن که به فساد عقل و تباهی عضو دچار باشد.
                  ۲- در علم عروض خبل اجتماع خبن و طی است در «مستفعلن»، «متعلن» بماند، «فعلتن» به جای آن بنهند و این فاصله کبری است.

                    Scroll to Top