اسم

لو

(~.) [ ع. ] (حر. ربط. شرط) اگر، گر. لولو.

    لو

    (اِ.) خال (در بازی ورق). ؛ یک ~ ورقی که یک خال داشته باشد. ؛ دو ~ ورقی که دو خال داشته باشد.

      لواء

      (لِ) [ ع. ] (اِ.) پرچم، بیرق. ج. الویه.

        لوازم

        (لَ زِ) [ ع. ] (اِ.) جِ لازمه.
        ۱- چیزهای لازم، ضروریات.
        ۲- وسایل، آلات، ادوات.

          لواش

          (لَ) (اِ.) نوعی نان نرم و نازک و پهن.

            لواشک

            (لَ شَ) (اِ.) نوعی خوراکی پهن و نازک همانند لواش از میوه‌هایی ترش و آبدار که به عنوان چاشنی یا تنقلات به کار می‌رود.

              لواطه

              (لَ طَ یا طِ) [ ع. ]
              ۱- (مص م.) درآمیختن با امرد، لواط.
              ۲- (اِمص.) غلامبارگی، شاهدبازی.

                لهب

                (لَ هَ) [ ع. ] (اِ.) شعله آتش.

                  Scroll to Top