اسم

لنگ

(~.) (اِ.) = لنگه: آلت تناسل مرد، شرم مرد، نره.

    لنگ

    (~.) (اِ.)
    ۱- پا.
    ۲- لنگه، لنگه بار. ؛~ ِ کسی در هوا بودن کنایه از: وضع مبهم و نابسامان داشتن.

      لنگ

      (لُ) (اِ.) پارچه‌ای که در گرمابه به کمر بندند.

        لنگر

        (لَ گَ) [ یو. ] (اِ.) آهن زنجیرداری که برای نگاه داشتن کشتی به کار می‌رود.

          لندوک

          (لَ) (عا.)۱ – (ص.) دراز و لاغر.
          ۲- (اِ.) جوجه مرغ که هنوز پر بر نیاورده باشد.

            لنز

            (لِ) [ انگ. ] (اِ.)
            ۱- عدسی.
            ۲- عدسی نازک و بسیار شفافی از جنس پلاستیک یا شیشه نشکن که برای اصلاح شکست نور مستقیماً روی کره چشم گذاشته می‌شود.

              لنف

              (لَ) [ انگ. ] (اِ.) مایعی زرد رنگ یا بی رنگ و شفاف که در عروق لنفاوی جریان دارد، از جدار مویرگ‌ها به خارج می‌تراود و تنها دارای یک نوع گویچه سفید است.

                لنت ترمز

                (لِ. تُ مُ) [ روس. ] (اِمر.) نواری به شکل نیم دایره که روی کفشک ترمز بسته می‌شود و در وقت لازم به کاسه ترمز می‌چسبد و آن را از چرخیدن باز می‌دارد.

                  لنتر

                  (لَ تَ) [ فر. ] (اِ.) نوعی چراغ به بزرگی کاسه‌ای بزرگ که در آن روغن یا پیه کنند و فتیله‌ای دارد و آن را با دو زنجیر از سقف آویزند.

                    Scroll to Top