اسم

لملمه

(لُ لُ مَ یا مِ) (اِ.) انبوهی و ازدحام عده بسیار از هر چیزی در حال جنبش.

    لله

    (لَ لِ) (اِ.) مردی که مربی و پرستار کودک است.

      لم

      (لِ مَ) [ ع. ]
      ۱- (ق. استفهام.) برای چه ¿ بهر چه ¿
      ۲- (اِ.) سبب پرسی، سؤال.

        لم

        (لَ) (اِ.) حالتی بین دراز کشیدن و نشستن.

          لماع

          (لَ مّ) [ ع. ]
          ۱- (ص.) بسیار درخشان.
          ۲- (اِ.) شمشیر درخشنده.

            لمپن

            (لُ پَ) [ انگ. ] (اِ.)
            ۱- لات.
            ۲- پست – ترین فرد جامعه از قبیل چاقوکش، باج گیر، خبرچین و پاانداز.

              لگنه

              (لِ نَ یا نِ) (اِ.)
              ۱- بیخ ران تا سر انگشتان پا.
              ۲- فنی است از کشتی.

                لگو

                (لِ گُ) [ انگ ] (اِ.)اسباب بازی به صورت قطعه‌های کوچک چوب، فلز و مخصوصاً پلاستیک در شکل‌ها و رنگ‌های مختلف و قابل جفت شدن با یکدیگر برای ساختن بازیچه‌های گوناگون مثل خانه، صندلی و….

                  لکه

                  (لَ ک ِّ) [ ع. ] (اِ.)
                  ۱- بخشی از یک سطح که براثر آلودگی به چیزی به رنگ دیگر درمی آید.
                  ۲- اثر آلودگی چیزی.
                  ۳- تغییر رنگ نقطه‌ای از سطح چیزی.
                  ۴- مجازاً: آلودگی بدنامی.

                    Scroll to Top