لکه
(لَ ک ِّ) [ ع. ] (اِ.)
۱- بخشی از یک سطح که براثر آلودگی به چیزی به رنگ دیگر درمی آید.
۲- اثر آلودگی چیزی.
۳- تغییر رنگ نقطهای از سطح چیزی.
۴- مجازاً: آلودگی بدنامی.
(لَ ک ِّ) [ ع. ] (اِ.)
۱- بخشی از یک سطح که براثر آلودگی به چیزی به رنگ دیگر درمی آید.
۲- اثر آلودگی چیزی.
۳- تغییر رنگ نقطهای از سطح چیزی.
۴- مجازاً: آلودگی بدنامی.
(لُ کُ مُ) [ انگ. ] (اِ.) وسیله نقلیه موتوری که روی خط آهن حرکت میکند و برای کشیدن واگنهای قطار به کار میرود.
(لُ) [ فر. ] (اِ.) نمادی است در ریاضی که نشان میدهد عدد A (مبنای لگاریتم) به چه توانی برسد تا عدد معینی به دست آید.
(لَ گَ) (اِ.)
۱- ضربهای که با پا زده شود.
۲- حرکت یا ضربه قهقرایی تفنگ یا توپ هنگام تیراندازی. ؛ ~ به بخت خود زدن به ضرر خود اقدام کردن.
(~.)
۱- (ص فا.) آن که لگد زند.
۲- (ص مف.) پایمال شده، لگد خورده.
۳- (اِمص.) پایمال کردن، کوفتن، لگد و غیره.
(لَ) (اِ.) یکی از چهار صورت ورقهای بازی آس است که بر آن صورت زنی منقوش است (نظیر بی بی در بازیهای دیگر).