اسم

لجاجت

(لَ جَ) [ ع. لجاجه ]
۱- (مص ل.) ستیزه کردن.
۲- (اِمص.) یک دندگی.

    لجام

    (لِ) (اِ.)
    ۱- معرب لگام، دهانه اسب.
    ۲- آن چه که بدان فال بد گیرند.

      لجستیک

      (لُ جِ) [ انگ. ] (اِ.) بخشی از علوم نظامی که به حمل و نقل افراد و تجهیزات ارتش اختصاص دارد.

        لجنه

        (لَ نَ یا نِ) [ ع. لجنه ] (اِ.) گروه مردم که برای کاری فراهم آیند و بدان رضا دهند، انجمن.

          لجه

          (لُ جَّ) [ ع. ] (اِ.) میانه دریا.

            لته

            (~.) (اِ.)
            ۱- پالیز خربزه، هندوانه، خیار و غیره.
            ۲- کشتزار.

              لپ

              (لُ پّ) (اِ.) هر یک از دو سوی چهره، دو سوی دهان. ؛ ~. ~ خوردن کنایه از: حریصانه و عجولانه خوردن.

                لپه

                (لَ پِّ) (اِ.)
                ۱- هر یک از دو نیمه دانه باقلا و نخود و لوبیا و دیگر حبوبات که قابل نیمه شدن باشند.
                ۲- برگ اولیه یا رویانی در دانه.
                ۳- فرآورده‌ای از نخود، به ویژه نخود سیاه.

                  لت

                  (~.)
                  ۱- (ص.) تکه و پاره از چیزی.
                  ۲- (اِ.) واحدی برای اندازه گیری پارچه.
                  ۳- یک ورق کاغذ.
                  ۴- لنگه در، مصراع.

                    Scroll to Top